|
هرمس یعنی بخوان ، بخوان به نام من ؛ تا فراموشت شود هرآنچه می کشیدی حتی نفست .. .
|

خوشا به حال همه خیابان ها ،
کوچه ها ،
درخت ها ،
بوته ها و حتی جدول های بلند این خیابان ها ،
خیابان هایی که هزار ها بار به زیارت تو آمده اند ..
پنجره اتاق که بزرگ باشد ، زیباترین و بهترین خوبی اش این است که می شود یک پرده حریر سفید برایش دوخت و اتاق کلی لطیف شود . قرار شده دیوارهای اتاق دو به دو سفید و سبز شوند . باید کم کم جمع و جور کنم .
بی حالی خودم به کنار ، بیشتر نگران گلدانم هستم . گلی که از وقتی وارد گلخانه خانه مان شد انگار همه چیز زیباتر است . هر وقت که از کنارش جوانه داد ، آرام جوانه هایش را چیدیم و نشاندیم در گلدان های نو و تازه دیگر . خلاصه اینکه الان مادر بزرگی شده ام برایشان . اما چند وقتی هست گلدان مادرشان آفت گرفته و آفت برگ هایش را دایره دایره می خورد . برایشان به دنبال سم دفع آفتم اما می ترسم سازگارشان نباشد و از بین بروند . جایی هم نوشته بود این آفت چاره ندارد و باید گل را ببرید تا گل های دیگر دچار این آفت نشوند . هر وقت اینطور می بینمش ناراحت می شوم . در حقشان کوتاهی کردم .
صبح که از خواب بلند شدم چشمم افتاد به پنجره اتاق ، که امروز سفیدتر به نطر می رسید . امروز کلی برف مهمان کوچه ما شده و خوشحال تر از هر کسی منم . دوباره باز یاد کلی خاطرات خوب برفی خودم افتادم . اول از همه آذر صبح خبر داد . کاش تا چهارشنبه می دیدمش و برف بازی می کردیم .
من همان روز دل و صبر به یغما دادم که مقید شدم آن دلبر یغمایی را
سرماخوردگی خیلی درد آور است . فکر می کردم هیچ دردی به بزرگی این نیست که کف صابون نوباکتر برود در چشم هایم ولی انگار الان که فکر می کنم سرما خوردگی رنج آورتر است . تابستان و زمستان همراه روزهای خوش است . با همین حال و آشفتگی و روان پریشی رفتم به دیدن دوستان خوبی که نبودنشان کابوس است . هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر بتوانم دوستشان بدارم . دوست داشتن آدم ها کار راحتی نیست .
من و دی دخت و درسا و مارال روزهاست که همدم و همراه همیم . دوست داشتنشان خوب است ، وسوسه کننده و پر شور . دوست دارم همیشه کنار هم بمانیم و این مربع دوستیمان مثل همیشه باشد . دوستان خوبی که می دانند من عاشق کتابم ، و هر سال برایم کتاب می خرند . کتاب هایی به خوبی بوستان سعدی و به زیبایی هوشنگ ابتهاج و به شور لحظه های عاشقی حسین پناهی .
شک ندارم که این کم دیدن های امسالمان به روزهای خوش و زیبای سال بعد می ارزد و همگی ما باز دوباره کنار هم خواهیم بود .
حرف مهرش که در دل تنگ است همچو نقش نشسته در سنگ است
گاهی احساس می کردم خیلی خسته ام ، خسته تر از هر انسانی روی این خاک . چند وقتی بود اینقدر خوب بودم که حتی فکر حال این روز و روزهایم هم به مخیله ام نمی آمد . بالاخره هرچه که باشد یا الان توهم زده ام یا آن موقع بودم . وقتی بیشتر از همیشه کاری را انجام می دهی ، فکر می کنند که این وظیفه توست که حتی بیشتر از آنچه باید ، انجام می دهی . کم کم تو را به پیش می رانند و می شوی یک ماهی کوچک در نظر یک رودخانه که حالا تنها چیزی که از آن می بینی سیل است ، سیل حوادث .
باید چشم هایت را گردتر کنی ، عینکت را تمیزتر پاک کنی تا رنگ لجن زار بهتر رخ به رخت بکشد . رخ به رخ حال خوبی که داشتی و الان به هر دری می زنی که دوباره پیدایش کنی . قدری آرامش ، قدری سکوت ، بی صدا باشی ، همیشه کنار این بی صدایی هاست که باید شنید . همیشه سعی می کنم شنونده خوبی باشم . شنیدن صدای آدم ها حس خوبی دارد ، بهترین و زیباترینش هم این است که صدای آدم ها با هم فرق می کند . می شود راحت تصور کرد ، و خیلی آرام صدا در گوشت می پیچد . شاید واقعا هم همین طور باشد . صدای انسان هاست که به دنیا روح و حیات می دهد ، یک صدای دمنده که از پس یک روح دمنده آمده و تو را می کشاند به اوج جایی که می توانی باشی ، به اوج یک صدا . حتی بیشتر از عکس ، و فیلم ، حتی بیشتر از برگ های گلی که میان سر رسیدت می گذاری و کنارش یک ماه می کشی .
یک چیزی جا گذاشته ام ، چند وقتی هست که مدام خواب دایی را می بینم ، عجیب دلم برایش تنگ شده ، با هم صحبت کردیم اما باز هم دلم راضی نیست . دلم می خواهد که حالش خوب ِ خوب باشد و لبش خندان .
ذره را تا نبود همت عالی حافظ طالب چشمه خورشید درخشان نشود
راستش را بخواهی حال من خوب است ، این دنیاست که بد شده است .
با بوسه های دریا ،
دل ساحل سنگی خرد میشود ..
+ از یک عزیز .